آنگاه یکی از آن دو (زن) در حالیکه با نهایت حیا گام بر میداشت، نزد او آمد، گفت: «همانا پدرم تو را دعوت میکند؛ تا مزد آب دادن (گوسفندان) را که برای ما انجام دادی، به تو بدهد» پس چون (موسی) به نزد او آمد و داستان (سرگذشت خود) را بر او حکایت کرد، گفت: «نترس، از گروه ستمکاران نجات یافتی».
تفاسیر
درس ها
بازتاب ها
ماهانه اهدا کننده شوید
کمکهای ماهانه به ما کمک میکند تا Quran.com را بهبود بخشیم و عملیاتها را حفظ کنیم، بنابراین کمتر روی جمعآوری کمکهای مالی و بیشتر بر ایجاد تأثیر تمرکز میکنیم. بیشتر بدانید