وارد شوید
وارد شوید
وارد شوید
انتخاب زبان
English
العربية
বাংলা
فارسی
Français
Indonesia
Italiano
Dutch
Português
русский
Shqip
ภาษาไทย
Türkçe
اردو
简体中文
Melayu
Español
Kiswahili
Tiếng Việt
ترجمه
۷۰:۱۸
قال فان اتبعتني فلا تسالني عن شيء حتى احدث لك منه ذكرا ٧٠
قَالَ فَإِنِ ٱتَّبَعْتَنِى فَلَا تَسْـَٔلْنِى عَن شَىْءٍ حَتَّىٰٓ أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًۭا ٧٠
قَالَ
فَإِنِ
ٱتَّبَعۡتَنِي
فَلَا
تَسۡـَٔلۡنِي
عَن
شَيۡءٍ
حَتَّىٰٓ
أُحۡدِثَ
لَكَ
مِنۡهُ
ذِكۡرٗا
٧٠
(خضر) گفت: «پس اگر همراهی مرا نمودی، از هیچ چیز مپرس تا آنکه خودم دربارۀ آن برای تو سخن بگویم».
تفاسیر
درس ها
بازتاب ها
۷۱:۱۸
فانطلقا حتى اذا ركبا في السفينة خرقها قال اخرقتها لتغرق اهلها لقد جيت شييا امرا ٧١
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا رَكِبَا فِى ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَا ۖ قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْـًٔا إِمْرًۭا ٧١
فَٱنطَلَقَا
حَتَّىٰٓ
إِذَا
رَكِبَا
فِي
ٱلسَّفِينَةِ
خَرَقَهَاۖ
قَالَ
أَخَرَقۡتَهَا
لِتُغۡرِقَ
أَهۡلَهَا
لَقَدۡ
جِئۡتَ
شَيۡـًٔا
إِمۡرٗا
٧١
پس آن دو به راه افتادند، تا آنکه سوار کشتی شدند (خضر) کشتی را سوراخ کرد. (موسی) گفت: «آیا آن را سوراخ کردی تا سرنشینان آن را غرق کنی؟ راستی چهکار بدی انجام دادی!»
تفاسیر
درس ها
بازتاب ها
۷۲:۱۸
قال الم اقل انك لن تستطيع معي صبرا ٧٢
قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ٧٢
قَالَ
أَلَمۡ
أَقُلۡ
إِنَّكَ
لَن
تَسۡتَطِيعَ
مَعِيَ
صَبۡرٗا
٧٢
(خضر) گفت: «آیا نگفتم تو هرگز نمیتوانی با من شکیبایی کنی؟!»
تفاسیر
درس ها
بازتاب ها
۷۳:۱۸
قال لا تواخذني بما نسيت ولا ترهقني من امري عسرا ٧٣
قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِى بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِى مِنْ أَمْرِى عُسْرًۭا ٧٣
قَالَ
لَا
تُؤَاخِذۡنِي
بِمَا
نَسِيتُ
وَلَا
تُرۡهِقۡنِي
مِنۡ
أَمۡرِي
عُسۡرٗا
٧٣
(موسی) گفت: «بخاطر آنچه فراموش کردم، مرا مؤاخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر».
تفاسیر
درس ها
بازتاب ها
۷۴:۱۸
فانطلقا حتى اذا لقيا غلاما فقتله قال اقتلت نفسا زكية بغير نفس لقد جيت شييا نكرا ٧٤
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا لَقِيَا غُلَـٰمًۭا فَقَتَلَهُۥ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًۭا زَكِيَّةًۢ بِغَيْرِ نَفْسٍۢ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْـًۭٔا نُّكْرًۭا ٧٤
فَٱنطَلَقَا
حَتَّىٰٓ
إِذَا
لَقِيَا
غُلَٰمٗا
فَقَتَلَهُۥ
قَالَ
أَقَتَلۡتَ
نَفۡسٗا
زَكِيَّةَۢ
بِغَيۡرِ
نَفۡسٖ
لَّقَدۡ
جِئۡتَ
شَيۡـٔٗا
نُّكۡرٗا
٧٤
پس به راه خود ادامه دادند؛ تا هنگامیکه به نوجوانی بر خوردند، پس (خضر) او را کشت، (موسی) گفت: «آیا انسان پاکی را، بدون آنکه کسی را کشته باشد؛ کشتی؟ بهراستی کار زشتی انجام دادی!»
تفاسیر
درس ها
بازتاب ها
۷۰:۱۸
قال فان اتبعتني فلا تسالني عن شيء حتى احدث لك منه ذكرا ٧٠
قَالَ فَإِنِ ٱتَّبَعْتَنِى فَلَا تَسْـَٔلْنِى عَن شَىْءٍ حَتَّىٰٓ أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًۭا ٧٠
قَالَ
فَإِنِ
ٱتَّبَعۡتَنِي
فَلَا
تَسۡـَٔلۡنِي
عَن
شَيۡءٍ
حَتَّىٰٓ
أُحۡدِثَ
لَكَ
مِنۡهُ
ذِكۡرٗا
٧٠
(خضر) گفت: «پس اگر همراهی مرا نمودی، از هیچ چیز مپرس تا آنکه خودم دربارۀ آن برای تو سخن بگویم».
تفاسیر
درس ها
بازتاب ها